اندامهاى حسى بر روى سر و بدن، حتى بادكش خلفى زالو را قادر مى سازد كه نور، دما، ارتعاشات، خون، شيرينى، … و تغيير شدت آنها را تشخيص دهد. سيستم عصبى زالو از سيستم عصبى نردبانى كرم خاكى نزول كرده است. اين سيستم شامل گره ى عصبى سَرى C ephalic ganglion گره ی عصبی شکمی V entral ganglion شامل ۳۴ گانگلیون با تقريباً ٢٠٠جفت عصب (Neuron)، طناب عصبى و گره ى عصبى خلفى براى مكنده ى كوچك مى باشد.
تكانه هاى (Im pulse هاى) دريافت شده توسط گيرنده هاى حساس (Receptor) مختلفى در گره هاى عصبى ٢١ قسمتى، گره هاى عصبى بزرگ پايين گلو و گره ى عصبى دُمى كامل شده و تمركز مى يابد. Ganglion پايينى گلو شامل ۴ Ganglion مرکب و Ganglion دمی شامل ۷ Ganglion مرکب است.
Neuronهاى طويل زالو مانند سيستم اعصاب عمومى به وسعت مورد مطالعه قرارگرفته اند. در كتب فيزيولورى، اين سيستم عصبى به عنوان مدلى براى نمايش سيستم عصبى در حيوانات تكامل يافته تر استفاده شدند. (كمك دكتر كوچولوها به دكترهاى بزرك!» با روش هاى نسبتاً ساده اى مى توان ارتباط بين فعاليت شيميايى بارفتار زالو را مشخص نمود.
در مقياس معين، جريانات بيوشيميايى، ساختارها، تنوع سلولى، انتقال دهندگان عصبى(Neurotansm itter)ها و … در زالو همانند بسيارى از پستان داران حتى انسان شناسایی شدند. يكى ازاين (Neurotansm itter) ها (Serotonin) است كه در تمام رفتارهاىمعمولى، شكارى و … زالو دخالت دارد.
مقادير زياد Serotonin، مصرف غذا در زالو را تا بيش از يك سوم معمول كاهش مى دهد و زالورا براى نيش زدن مشتاق تر مى كند. جدار بدن را نرم مى كند و توليد بزاق را افزايش مى دهد و طول زمان مخفى بودن زالو را در پايان دوره ى استراحت و شنا به سمت مركز تحريك (شكار) كاهش مى دهد.
گفته مى شود كه كامپيوترى رابه عصب دو زالوى زنده وصل كردند و آن ها توانستند از طريق رايانه باهم ارتباط برقرار كنند! وقتى يك عصب يك مسئله رادريافت مى كرد،عصب دوم ، راه حل را استخراج می نمود!! این توانایی به صورت اولیه بر پایه ی تعدیل و انتقال محرک های الكتريكى به شكل عوامل فعال است؛ مثلاً وقتى زالو فشار خون خودرا از طريق ضربان قلب ((يا اجسام شبه Carotid) تنظيم مى كند، مى توان اين پديده راديد.
محققين اميدوارند كه به صورت تكنيكى اين پيچيدگى كم نظير رابراى تكامل رسانه ى اطلاعات زنتيكى، ديژيتال و بيولوژيكى مورد بهره بردارى قرار دهند.
زالو داراى 1 الى 5 جفت چشم فنجانى حاوى رنگدانه است (چشم مركب)، كه براى تفكيك سايه ها خصوصاً حركت سايه ها از آن ها استفاده مى كند. تعداد و ترتيب قرارگيرى چشم ها براى تشخيص گونه مورد استفاده قرار مى گيرند. اين چشمها در پوست ناحيه ى پس سرى جايگزين شده اند.
سلول هاى چشم هاى مركب داراى حاشيه ى بُرسى ((M icro villuS) و يك Vacuole مركزى شفاف هستند. هركدام از اين سلول هاى رطوبت پذير روشن، به طور كامل توسط يك حلقه ى سياه رنگ احاطه شده اند. به علاوه تعدادى گيرنده ى ساده ى حساس به نور نيز در همه ى سطح بدن وجود دارند. اين تركيب سلولى به زالو اجازه مى دهد كه زاويه ى احتمالى نور و حركت سايه رادر اطراف خود تشخيص دهد. براى امتحان اين فرضيه، يك دست خود را براى ايجاد سايه در بالاى سر زالوى در حال استراحت نگهداريد. در پاسخ به اين تحريك، زالو معمولاً طى چند ثانيه به سمت سايه حركت مى نمايد.
در ناحيه ى دهان، خصوصاً پوست بالاى لب (بخش جلوى سر) گيرنده هاى حرارتى و ٢نوع برجستگى مخروطى كوچك (Papilla) حساس دارد كه مانند گيرنده هاى شيميايى براى سطوح مختلف مواد عمل مى كنند. برخى مواد نيز وقتى با پوست پشت زالو تماس پيدا مى كنند، واكنش هاى خود به خودى را ايجاد مى نمايند، مثلاً دود سيگار به محض برخورد با مكنده ى جلويى و حتى پوست زالو ، حتى زمانى كه فقط سر زالو از آب بيرون باشد، باعث فرار آن به داخل آب مى شود.
اين گيرنده ها و توانايى حس گرما، سرما، بو، نور و … كه در حلقه هاى سطح پوست واقع شده اند، لقب (زبان معلق) را شايسته ى زالو كرده است!
اين سلول هاى حسى در سطح بدن توزيع شده اند وبه گره هاى عصبى كه تمام سيگنال هاى حسى را دريافت مى كنند، متصل اند. از آنجاكه (Papilla) هاى حسى در طول لبه ى حلقه ها قرار دارد، حتى هنگامى كه زالوی در يك وضعيت انقباضى شديد قرار مى گيرد، سيگنالها قابل دريافت هستند؛ البته چون انقباض پوست رامانند آكاردئون جمع مى كند، ممكن است اعمال نيرو بر گيرنده هاى لمس را مخدوش سازد، ولى گيرنده هاى ارتعاش در هر شرايطى به شناخت محيط – مثلاً ضربه به آب يا ايجاد موج – براى او كمك مى كنند، بنابراين آنها مى توانند تا چندين متر درجهت جريان آب تجمع كنند. آنها سريعاً بر چيزى كه اين ارتعاش را ايجاد كرده – مثلاً غذا- تجمع مى يابند.
زالو تا همه چيز را خوب ارزيابى نكند، براى نيش زدن يا غذاخوردن عجله اى نمى كند.فقط موارد متحركى كه براى زالو خوردنى محسوب مى شوند، برحسب سن زالو متفاوت اند وبه عنوان شكار انتخاب خواهند شد. زالوهاى جوان عموماً به حيوانات خونسرد تا وقتى كه حرارت بدن شان با حرارت محيط منطبق شود، راضى هستند، در حالى كه زالوهاى پيرتر به شكار حيوانات خون گرم به خصوص پستان داران علاقه ى بيشترى دارند.